ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
163
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
فرط ضعف نمىتوانست به راحتى روى پاشنهء پا بايستد اما شاه اصلا ملتفت اين نكته نشد و به وى اذن جلوس نداد . قاسم خان كه او هم حضور داشت از سر تمسخر باز شكارى را به طرف او رها كرد و اين كودك با دست چشمهاى خود را گرفت و با لحنى شكايتآميز فرياد زد : « شاه مىترسم » و شاه پس از آن وليعهد را ملامت كرد ولى وى باز اين خباثت را سه بار تكرار كرد تا اينكه سرانجام كودك نحيف بىهوش بر زمين افتاد و شاه با لاقيدى دستور داد وى را از حضورش ببرند . در بهار 1859 « 21 » قاسم خان كه تا آن زمان پسر نيرومندى بود دچار بيمارى شد و علل اين بيمارى سخت و طولانى كشف نگرديد كه هنوز هم معلوم نشده است ؛ وى اغلب دچار استفراغ مىشد ، تشنج پيدا مىكرد و چشمهايش لوچ مىشد و پس از 3 ماه با علائم بيمارى ورم دماغى ( ام الصبيان ) بدرود زندگى گفت . برادر كوچكترش نيز كمى پيشتر به گور رفته بود و چند ماه بعد خواهرش يعنى آخرين فرزند فروغ السلطنه نيز به دنبال وى شتافت . فروغ السلطنه ناگهان از بالاترين درجات اقبال و سعادت به قعر فلاكت درغلتيد ؛ از اين لطمات جان سالم بدر نبرد و ديرى نپائيد كه دقمرگ شد . پس از اين واقعه از ميزان نفرت شاه به پسرش مظفر الدين ميرزا قدرى كاسته شد ، اما هنوز بعضى از آثار آن نفرت باقى بود ؛ زيرا به بهانهء اينكه احتياجى به نصب وى به ولايتعهدى نيست به چهارمين پسرش لقب نايب السلطنه داد و به اين اميد بود كه او پس از وى به سلطنت برسد . اما چندى پيش از خواندن اين خبر در جرايد كه سرانجام بزرگترين پسر شاه به حق قانونى خود رسيده و شاه پس از تعلل بسيار او را به جانشينى خود انتخاب و به حكومت تبريز منصوب كرده مسرور شديم . مظفر الدين ميرزا ديگر در معيت مادر خود و يك تن از امراى كرد كه افتخارا به سمت اميرى قشون رسيده ، به نام عزيز خان به تبريز رفته است . روىهمرفته سرنوشت زنان شاه به هيچ وجه نمىتواند مايهء رشك و حسرت باشد . نه تنها از اين جهت كه غالبا شاه به يكى مىپيوندد و از ديگران مىبرد ، بلكه از اين بابت كه اينها كاملا جدا از ديگران و تقريبا در اسارت بسر مىبرند ؛ علاوه بر اين فقط از حد اقل وسايل زندگى برخوردارند . مستمرى متوسط پنجاه تومان در ماه به زحمت براى تأمين مخارج بسيار لازم تكافو مىكند زيرا هر زنى برحسب درجه و مقام و براى حفظ امنيت شخصى خود ناچار است آشپزخانهء خاص داشته باشد و غلام و كنيز مخصوص نيز براى برقرارى ارتباط و مراوده با عالم خارج نگهدارد . از همهء اينها گذشته اينها بايد توقعات پدر و مادر و برادران خود را نيز كه معمولا از محل مساعدت - هاى آنان زندگى مىكنند ، برآورند . در حقيقت هم ، برحسب آداب و سنن كشور شايسته نيست كه برادر زنهاى شاه در بازار دكانى داشته باشند ، پيشهورى كنند و در فقر و فاقه بسر برند ؛ باوجود اين آنها نيز سعى مىكنند از قبل مقام بلند خواهرشان هرچه بيشتر استفاده ببرند . لباسهاى
--> ( 21 ) . برابر با 1275 ه . ق - م .